حرف مراتنهاازخودم بشنووبگذارتمام کلاغ هاازحسودی بمیرند..

نام تمام زنان سرزمین من ، حواست
زنانی که هر روز با امیدی متولد می شوند
و هر شب با نا امیدی می میرند
و تحمل می کنند چشمان هرزه ی از حدقه درآمده تان را.
این حکم خدایم بود که تو نان آور شدی
و نمی دانست! که نان تو طعم سگ می دهد.
وقتی که با نان ،خیانت، خودخواهی و وقاحتت را به زور به خوردم می دهی...

که تو با پاهایی که روی گلویم فشار می دهی
نانت پایین نمی رود.
من
دیر زمانیست که می اندیشم
آیا خدایم ...


+ تاریخ پنج شنبه 92/4/6 ساعت 11:52 صبح نویسنده شکلاتـــ